(آیه 55)- در تعقیب آیات گذشته که از تلاش و کوشش مخالفان براى محو آیات الهى سخن مىگفت در اینجا اشاره به ادامه این تلاشها از ناحیه افراد متعصب و سر سخت مىکند.
نخست مىگوید: «کافران همواره در باره قرآن (و آیین توحیدى تو) در شک هستند، تا آن که روز قیامت بطور ناگهانى فرا رسد، یا عذاب روز عقیم [- روزى که قادر به جبران گذشته نیستند] به سراغشان آید» (وَ لا یَزالُ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی مِرْیَةٍ مِنْهُ حَتَّى تَأْتِیَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً أَوْ یَأْتِیَهُمْ عَذابُ یَوْمٍ عَقِیمٍ).
بدیهى است منظور از «کافران» در اینجا همه آنها نیستند چرا که بسیارى در ادامه راه بیدار شدند و به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و صفوف پیوستند، منظور سران آنها و افراد لجوج و فوقالعاده متعصب و کینهتوزند که هرگز ایمان نیاوردند.
(آیه 56)- سپس به حاکمیت مطلقه پروردگار در روز رستاخیز اشاره، کرده مىگوید: «حکومت و فرمانروایى در آن روز مخصوص خداست» (الْمُلْکُ یَوْمَئِذٍ لِلَّهِ).
البته این اختصاص به روز قیامت ندارد، امروز و همیشه حاکم و مالک مطلق خداست، منتهى در صحنه قیامت بیش از هر زمان این حقیقت آشکار مىگردد که حاکم و مالک تنها اوست.
و چون مالک حقیقى اوست، حاکم حقیقى هم او خواهد بود، لذا «او در میان همه انسانها (اعم از مؤمن و کافر) حکومت و داورى مىکند» (یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ).
و نتیجه آن همان است که قرآن به دنبال این سخن فرموده: «پس آنها که ایمان آوردهاند و عمل صالح انجام دادهاند در باغهاى پر نعمت بهشت قرار دارند» باغهایى که همه مواهب در آن جمع است و هر خیر و برکتى که بخواهند در آن موجود است (فَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ).
برگزیده تفسیر نمونه، ج3، ص: 227
(آیه 57)- «اما آنها که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند، عذاب خوار کنندهاى براى آنهاست» (وَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا فَأُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ).
عذابى که آنها را پست و حقیر مىکند و در برابر آن همه گردنکشیها و خود برتر بینیها و استکبار در برابر خلق خدا آنها را به پایینترین مرحله ذلت مىکشاند.
(آیه 58)- و از آنجا که در آیات گذشته سخن از مهاجرانى به میان آمد که از خانه و کاشانه خود به خاطر نام «اللّه» و حمایت از آیین او بیرون رانده شدند، در این آیه از آنها به عنوان یک گروه ممتاز یاد کرده، مىگوید: «و کسانى که در راه خدا هجرت کردند، سپس شربت شهادت نوشیدند و یا به مرگ طبیعى از دنیا رفتند خداوند به همه آنها روزى نیکویى مىدهد (و از نعمتهاى ویژهاى بر خوردار مىکند) چرا که او بهترین روزى دهندگان است» (وَ الَّذِینَ هاجَرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ ثُمَّ قُتِلُوا أَوْ ماتُوا لَیَرْزُقَنَّهُمُ اللَّهُ رِزْقاً حَسَناً وَ إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ خَیْرُ الرَّازِقِینَ).
بعضى از دانشمندان شأن نزولى براى این آیه ذکر کردهاند که خلاصهاش چنین است: «هنگامى که مهاجران به مدینه آمدند بعضى از آنها به مرگ طبیعى از دنیا رفتند، در حالى که بعضى شربت شهادت نوشیدند، در این هنگام گروهى تمام فضیلت را براى شهیدان قائل شدند، آیه فوق نازل شد و هر دو دسته را مشمول بهترین نعمتهاى الهى معرفى کرد، لذا بعضى از مفسران از این تعبیر چنین نتیجه گرفتند که مهم جان دادن در راه خداست چه از طریق شهادت باشد و چه از طریق مرگ طبیعى، هر کس براى خدا و در راه خدا بمیرد مشمول ثواب شهیدان است.
(آیه 59)- و در این آیه نمونهاى از این رزق حسن را باز گو کرده، مىگوید:
«خداوند آنها را در محلى وارد مىکند که از آن راضى و خشنود خواهند بود» (لَیُدْخِلَنَّهُمْ مُدْخَلًا یَرْضَوْنَهُ).
اگر در این جهان از منزل و مأواى خود به ناراحتى تبعید و اخراج شدند خداوند در جهان دیگر آنها را در منزل و مأوایى جاى مىدهد که از هر نظر مورد رضایت آنهاست. برگزیده تفسیر نمونه، ج3، ص: 228
و در پایان مىفرماید: «و خداوند دانا و بردبار است» (وَ إِنَّ اللَّهَ لَعَلِیمٌ حَلِیمٌ). از اعمال بندگانش با خبر و در عین حال بردبار است و در مجازات و کیفر عجله نمىکند تا مؤمنان در این میدان آزمایش پرورش یابند و آزموده شوند.
(آیه 60)-
شأن نزول:
در بعضى از روایات آمده است که جمعى از مشرکان مکّه با مسلمانان رو برو شدند در حالى که فقط دو شب به پایان ماه محرم باقى مانده بود، مشرکان به یکدیگر گفتند: یاران محمّد صلّى اللّه علیه و آله در ماه محرم دست به پیکار نمىزنند و جنگ را حرام مىدانند و به همین دلیل حمله را آغاز کردند، مسلمانان نخست با اصرار از آنها خواستند که در این ماه حرام جنگ را آغاز نکنند، ولى آنها گوش ندادند، ناچار براى دفاع از خود وارد عمل شدند و مردانه جنگیدند و خداوند آنها را پیروز کرد.
تفسیر:
پیروزمندان کیانند؟ در آیات گذشته سخن از مهاجران فى سبیل اللّه بود و وعدههاى پاداش بزرگى که خداوند در قیامت به آنها داده است.
براى این که تصور نشود که وعده الهى، مخصوص آخرت است در این آیه سخن از پیروزى آنها- در سایه لطف الهى- در این جهان مىگوید.
مىفرماید: «مسأله چنین است و هر کس در برابر ستمى که به او شده به همان اندازه دست به مجازات زند، سپس بر او ظلم شود، خداوند او را یارى خواهد کرد» (ذلِکَ وَ مَنْ عاقَبَ بِمِثْلِ ما عُوقِبَ بِهِ ثُمَّ بُغِیَ عَلَیْهِ لَیَنْصُرَنَّهُ اللَّهُ).
اشاره به این که دفاع در مقابل ظلم و ستم، یک حق طبیعى است و هر کس مجاز است به آن اقدام کند.
و از آنجا که همیشه قصاص و مجازات باید با عفو و رحمت، آمیخته شود تا افرادى که از کار خود پشیمان گشتهاند و سر تسلیم فرود آوردهاند زیر پوشش آن قرار گیرند در پایان آیه مىفرماید: «خداوند بخشنده و آمرزنده است» (إِنَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ).
این درست به آیات قصاص مىماند که از یک طرف به اولیاى دم اجازه قصاص مىدهد، و از سوى دیگر دستور عفو را به عنوان یک فضیلت (در مورد برگزیده تفسیر نمونه، ج3، ص: 229
کسانى که شایسته عفوند) در کنار آن مىگذارد.
(آیه 61)- و از آنجا که وعده نصرت و یارى هنگامى دلگرم کننده و مؤثر است که از شخص قادر و توانایى بوده باشد، لذا در این آیه گوشهاى از قدرت بىپایان خدا را در پهنه عالم هستى چنین باز گو مىکند: «این به خاطر آن است که خداوند شب را در روز و روز را در شب داخل مىکند» (ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهارِ وَ یُولِجُ النَّهارَ فِی اللَّیْلِ). دائما از یکى مىکاهد و طبق نظام معینى بر دیگرى مىافزاید، نظامى پایدار و کاملا حساب شده که هزاران بلکه میلیونها سال برقرار است.
و در پایان آیه مىگوید: «و خداوند شنوا و بیناست» (وَ أَنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ).
تقاضاى کمک مؤمنان را مىشنود، و از حال و کار آنها آگاه است و در موقع لزوم، لطفش به یارى آنها مىشتابد، همانگونه که از اعمال و نیات دشمنان حق با خبر است.
(آیه 62)- در این آیه که در واقع دلیلى است براى آنچه قبلا گذشت، مىگوید: «این به خاطر آن است که خداوند حق است، و آنچه را غیر از او مىخوانند باطل است، و خداوند بلند مقام و بزرگ است» (ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّ ما یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْباطِلُ وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِیُّ الْکَبِیرُ).
اگر مىبینید لشکریان حق پیروز مىشوند، باطل عقب نشینى مىکند، لطف خدا به یارى مؤمنان مىشتابد و کافران را تنها مىگذارد، به خاطر آن است که آنها باطلند و اینان حق، آنها بر خلاف نظام عالم هستى هستند و سرنوشتشان فنا و نیستى است و اینها هماهنگ با قوانین جهان هستى.
(آیه 63)- نشانههاى خدا در صحنه هستى! در آیات گذشته، سخن از قدرت بىپایان خداوند و حقانیت او بود، در اینجا نشانههاى مختلفى از این قدرت گسترده و حقانیت مطلقه را بیان مىکند.
نخست مىگوید: «آیا ندیدى که خداوند از آسمان آبى فرستاد و زمین (خشکیده و مرده) به واسطه آن سبز و خرّم مىگردد»؟! (أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ برگزیده تفسیر نمونه، ج3، ص: 230
السَّماءِ ماءً فَتُصْبِحُ الْأَرْضُ مُخْضَرَّةً).
زمینى که آثار حیات از او رخت بر بسته بود و چهرهاى عبوس و زشت و تیره داشت با نزول قطرات حیات بخش باران، زنده شد و آثار حیات در آن نمایان گشت و لبخند زندگى در چهره او آشکار.
آرى «خداوندى (که به سادگى این همه حیات و زندگى مىآفریند) لطیف و خبیر است» (إِنَّ اللَّهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ).
خداوند به مقتضاى لطفش باران را مىفرستد، و به مقتضاى خبیر بودنش اندازهاى براى آن قائل است که اگر از حد بگذرد سیل است و ویرانى، و اگر کمتر از حد باشد خشکسالى و پژمردگى و این است معنى لطیف بودن و خبیر بودن خداوند.
(آیه 64)- نشانه دیگرى که براى قدرت بىپایان و حقانیت ذات پاک او مىآورد این است که مىگوید: «آنچه در آسمانها، و آنچه در زمین است از آن خداست» (لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ).
خالق همه اوست، و مالک همه نیز اوست، و به همین دلیل بر همه چیز توانایى دارد.
و نیز به همین دلیل «خداوند تنها غنى و بىنیاز (در عالم هستى) و شایسته هر گونه حمد و ستایش است» (وَ إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ).
پیوند این دو صفت (غنىّ و حمید) با هم یک پیوند بسیار حساب شده است، چرا که اولا بسیارند کسانى که غنى هستند اما بخیلند و استثمارگر و انحصار طلب و غرق غفلت و غرور، ولى غنى بودن خداوند توأم است با لطف و بخشندگى، و جود و سخاى او نسبت به بندگان که او را شایسته حمد و ستایش مىکند.
(آیه 65)- باز به نمونه دیگرى از این قدرت بىپایان در زمینه تسخیر موجودات براى انسانها اشاره کرده، مىفرماید: «آیا ندیدى که خداوند آنچه را در زمین است مسخر شما کرد» (أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی الْأَرْضِ). و همه مواهب برگزیده تفسیر نمونه، ج3، ص: 231
و امکانات آن را در اختیار شما قرار داد تا هر گونه بخواهید از آن بهره بگیرید.
«و همچنین کشتیها را در حالى که در دریاها به فرمان او به حرکت در مىآیند» و سینه آبها را مىشکافند و به سوى مقصدها پیش مىروند (وَ الْفُلْکَ تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ).
از این گذشته «خداوند آسمان را در جاى خود نگه مىدارد تا بر زمین جز به فرمان او فرود نیفتد» (وَ یُمْسِکُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ).
لذا در پایان آیه اضافه مىکند: «خداوند نسبت به مردم مهربان و رحیم است» (إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ).
(آیه 66)- سر انجام در این آیه از قدرت پروردگار در مهمترین مسأله جهان هستى، یعنى مسأله حیات و مرگ سخن مىگوید و مىفرماید: «و او کسى است که شما را زنده کرد» خاک بىجان بودید لباس حیات بر شما پوشانید (وَ هُوَ الَّذِی أَحْیاکُمْ).
«سپس (بعد از طى دوره حیات) شما را مىمیراند» (ثُمَّ یُمِیتُکُمْ). و به همان خاک که از آن برخاستید باز مىگردید.
«و دیگر بار (در رستاخیز) حیاتى نوین به شما مىبخشد» (ثُمَّ یُحْیِیکُمْ). و سر از خاک مرده بر مىآورید و آماده حساب و جزا مىشوید.
اما با این حال «این انسان (در برابر این همه نعمتهایى که خدا در زمین و آسمان در جسم و جان به او ارزانى داشته) کفران کننده و ناسپاس است» و با دیدن این همه نشانههاى روشن، ذات پاک او را انکار مىکند (إِنَّ الْإِنْسانَ لَکَفُورٌ).
(آیه 67)- هر امتى عبادتى دارد: در بحثهاى گذشته گفتگوهایى پیرامون مشرکان داشتیم، از آنجا که مشرکان بطور خصوص و مخالفان اسلام بطور عموم، جر و بحثهایى با پیامبر صلّى اللّه علیه و آله پیرامون مسائل و احکام تازه اسلام داشتند و نسخ و دگرگونى قسمتهایى از احکام شرایع پیشین را نقطه ضعفى براى شریعت اسلام مىپنداشتند در حالى که این دگرگونیها نه تنها ضعف نبود بلکه یکى از برنامههاى تکامل ادیان محسوب مىشد، لذا در این آیه مىفرماید «براى هر امتى عبادتى قرار برگزیده تفسیر نمونه، ج3، ص: 232
دادیم تا آن عبادت را (در پیشگاه خدا) انجام دهند» (لِکُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنا مَنْسَکاً هُمْ ناسِکُوهُ).
آیه گویاى این حقیقت است که امتهاى پیشین هر کدام برنامهاى مخصوص به خود داشتند که در آن شرایط خاص از نظر زمان و مکان و جهات دیگر کاملترین برنامه بوده است، ولى مسلما با دگرگون شدن آن شرایط لازم بود احکام تازهترى جانشین آنها شود.
لذا به دنبال این سخن اضافه مىکند: «پس نباید در این امر با تو به نزاع برخیزند» (فَلا یُنازِعُنَّکَ فِی الْأَمْرِ).
به سوى پروردگارت دعوت کن که بر هدایت مستقیم قرار دارى» و راه راست همین است که تو مىپویى (وَ ادْعُ إِلى رَبِّکَ إِنَّکَ لَعَلى هُدىً مُسْتَقِیمٍ).
هرگز گفتگوها و ایرادهاى بىپایه آنان در روحیه تو کمترین اثرى نگذارد که دعوتت به سوى خداست، و مسیر تو هدایت، و راهت مستقیم است!
(آیه 68)- «و اگر آنها با تو به جدال برخیزند (و سخنان تو در دل آنها اثر نگذارد در پاسخ آنها) بگو: خدا از اعمالى که شما انجام مىدهید آگاهتر است» (وَ إِنْ جادَلُوکَ فَقُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما تَعْمَلُونَ).
(آیه 69)- «و خداوند روز قیامت در میان شما در آنچه اختلاف داشتید داورى مىکند» (اللَّهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ فِیما کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ). در صحنه قیامت که صحنه بازگشت به توحید و یکپارچگى و بر طرف شدن اختلافات است حقایق را براى همه شما آشکار مىسازد.
(آیه 70)- و از آنجا که قضاوت و داورى در قیامت نسبت به اختلافات و اعمال بندگان نیاز به علم و آگاهى وسیعى به همه آنها دارد، در این آیه اشاره به علم بىپایان خدا کرده، چنین مىگوید: «آیا نمىدانى که خداوند آنچه را که در آسمانها و زمین است مىداند»؟ (أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما فِی السَّماءِ وَ الْأَرْضِ).
آرى «همه اینها در کتابى ثبت است» (إِنَّ ذلِکَ فِی کِتابٍ).
کتاب علم بىپایان خداوند، کتاب عالم هستى و جهان علت و معلول، برگزیده تفسیر نمونه، ج3، ص: 233
جهانى که چیزى در آن گم نمىشود و نابود نمىگردد.
و لذا در آخرین جمله مىفرماید: «این بر خداوند آسان است» (إِنَّ ذلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسِیرٌ). چرا که همگى موجودات با تمامى خصوصیاتشان نزد او حضور دارند.
(آیه 71)- باز قرآن سخن از مشرکان و برنامههاى غلط آنها مىگوید.
و از آنجا که یکى از روشنترین دلائل بطلان شرک و بت پرستى این است که هیچ گونه دلیل عقلى و نقلى بر جواز این عمل دلالت نمىکند، در این آیه مىفرماید:
«و آنها غیر از خدا چیزهایى را مىپرستند که هیچ گونه دلیلى خداوند براى آن نازل نکرده است» (وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً).
در واقع این ابطال اعتقاد بت پرستان است که معتقد بودند خدا اجازه بت پرستى را به آنها داده، و این بتها شفیعان درگاه او مىباشند.
سپس اضافه مىکند: آنها معبودهایى را مىپرستند که: «علم و دانشى به حقانیت آنها ندارند» (وَ ما لَیْسَ لَهُمْ بِهِ عِلْمٌ). یعنى نه از طریق دستور الهى، و نه از طریق دلیل عقل هیچ حجت و برهانى براى کار خود مطلقا ندارند.
بدیهى است کسى که در اعتقاد و اعمال خود متکى به دلیل روشنى نیست، ستمگر است، هم به خویش ستم کرده، و هم به دیگران، و به هنگام گرفتار شدن در چنگال مجازات الهى هیچ کس قدرت دفاع از او ندارد، لذا در پایان آیه مىگوید:
«و براى ستمکاران یاور و راهنمایى نیست» (وَ ما لِلظَّالِمِینَ مِنْ نَصِیرٍ).
(آیه 72)- سپس به عکس العمل بت پرستان در برابر آیات خدا، و شدت لجاجت و تعصب آنها در یک جمله کوتاه اشاره کرده، مىگوید: «و هنگامى که آیات روشن ما (که بهره گیرى از آن براى هر صاحب عقلى آسان است) بر آنها خوانده مىشود، در چهره کافران آثار انکار را به خوبى مشاهده مىکنى» (وَ إِذا تُتْلى عَلَیْهِمْ آیاتُنا بَیِّناتٍ تَعْرِفُ فِی وُجُوهِ الَّذِینَ کَفَرُوا الْمُنْکَرَ).
در حقیقت هنگام شنیدن این آیات بینات، تضادى در میان منطق زنده قرآن و تعصبات جاهلانه آنها پیدا مىشود، و چون حاضر به تسلیم در برابر حق نیستند، بىاختیار آثار آن در چهرههاشان به صورت علامت انکار نقش مىبندد. برگزیده تفسیر نمونه، ج3، ص: 234
نه تنها اثر انکار و ناراحتى در چهرههاشان نماینان مىشود، بلکه بر اثر شدت تعصب و لجاج «نزدیک است برخیزند و با مشتهاى گره کرده خود به کسانى که آیات ما را بر آنها مىخوانند حمله کنند»! (یَکادُونَ یَسْطُونَ بِالَّذِینَ یَتْلُونَ عَلَیْهِمْ آیاتِنا).
قرآن در برابر این بىمنطقان به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله دستور مىدهد: «به آنها بگو: آیا (مىخواهید) من شما را به بدتر از این خبر دهم! (بدتر از این) همان آتش سوزنده [دوزخ] است»! (قُلْ أَ فَأُنَبِّئُکُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذلِکُمُ النَّارُ).
یعنى اگر به زعم شما این آیات بینات الهى شر است، چون با افکار منحرف و نادرستتان هماهنگ نیست، من، بدتر از این را به شما معرفى مىکنم، که همان مجازات دردناک الهى است که در برابر این لجاج و عناد سر انجام دامانتان را خواهد گرفت.
همان آتش سوزانى «که خداوند به کافران وعده داده، و بد سر انجامى است» (وَعَدَهَا اللَّهُ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ).
در حقیقت در برابر این آتش مزاجان پرخاشگر که شعلههاى عصبیت و لجاج، همواره در درونشان افروخته است، پاسخى جز آتش دوزخ نیست! چرا که همیشه مجازات الهى تناسب نزدیکى با چگونگى گناه و عصیان دارد.
اون شب مادر قرآن بزرگ خودشون رو بهم جایزه دادن.
روز قبل , صبح آ شبما تغریبا به هم دوختم تا بتونم یوخده جزوه هام رو زیروروو کنم. بخونم. بلکی بتونم از پسی امتحانی پایان ترم (دوره تفسیر قرآن) بر بیام. صبح امتحانم بدکی نشد. نیمیدونم قبول میشم یا نه , ولی به هرحال من که تلاشی خودما کردم. در حدی خودم.
یوخده خسته بودم . شب ساعت از هشتم گذشته بود که بابا آ آبجی کوچیکه اومدن دنبالم دمی آموزشگاه فنی-مهندسی. کلاسم تازه تموم شده بود آ مخم خسته. بابا پیشنهاد دادن بریم خونه عمه عذرا. فداش بشم خیلی دلم براش تنگ شدس. گفتم باشه . خیلی وقته روو ماهش رو نبوسیدم. بریم..........
رفتیم . جا شوما خالی صله ارحامی بود. دلنشین. نشسته بودیم , من آ آبجی مشغول بازی با نوه ی عمه خانوم. بابا آ شوهر عمه گرامی هم مشغول صحبت. که نیمیدونم صحبت چی چی شده بود که حاج آقا روو کردن به بابا که حاج آقا ما جلسه قرآنمون فعلا تموم شدس آ این قرآنی مادردون خدابیامرز هنوز اینجاس. بیارم خدمتتدون. بابا گفتن خب خوددون نیمیخونین؟ خطش خبس که. یهو پریدم وسطی حرفشون که چی چی؟؟؟ شوهر عمه گرامی قرآن قدیمی مادر رو میگفتن... گفتم من. من . من . مال من. مال خودمه . وای خدایا. ........قرآن رو آوردن. گرفتم از دستشون. نیمیدونی انگار خودی مادر گذاشتن توو دستم. الهی بیمیرم برادون مادر. جادون عالیه متعالی بشه الهی. با خودی حضرت زهرا همنشین بشین. جزء اهالی قرآن. ممنون. ممنون. میخونمش. برای خوددونم میخونم......... کلی با خودی مادر حرف زدم.

ممنون. مادر بزرگترین جایزه قرآنی بود که گرفتم. امروز جایزه این کلاس تفسیرم رو از مادر گرفتم.

ما فرزندان عاشوراییم
از مرگ باکی نداریم
و شهادت را
موفقیت در
دانشگاه انسانیت می دانیم
سلام خدا بر شهیدان
درود خدا بر علی محمدی
درود خدا بر شهریاری
درود خدا بر رضایی نژاد
و درود خدا بر احمدی روشن
خدایا نام ما کمترین ها را هم
در زمره شهدایت قرار بده!
آنچه در پروژه تفسیر سوره حشر ارائه خواهد شد:
مقدمه ای بر سوره مبارکه حشر:
زمان نزول سوره
مکان نزول سوره و رخدادهای زمانبندی سوره
شناسایی آیات تاریخدار سوره های قبل و بعد
بستر تاریخی نزول سوره حشر
طرح یک شبهه
چکیده ای بر سوره حشر
تفسیر بسم الله الرحمن الرحیم
تفسیر آیات اول الی 4
تفسیر آیات 6 الی 10
تفسیر آیات 11 الی 17
تفسیر آیات18 الی 24
تفسیر نور (نکته ها و پیامها)
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
سبَّحَ للَّهِ مَا فی السمَوَتِ وَ مَا فی الأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الحَْکِیمُ
هُوَ الَّذِی أَخْرَجَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَبِ مِن دِیَرِهِمْ لأَوَّلِ الحَْشرِمَا ظنَنتُمْ أَن یخْرُجُواوَ ظنُّوا أَنَّهُم مَّانِعَتُهُمْ حُصونهُم مِّنَ اللَّهِ فَأَتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَیْث لَمْ یحْتَسِبُواوَ قَذَف فی قُلُوبهِمُ الرُّعْبیخْرِبُونَ بُیُوتهُم بِأَیْدِیهِمْ وَ أَیْدِی الْمُؤْمِنِینَ فَاعْتَبرُوا یَأُولی الأَبْصرِ
وَ لَوْ لا أَن کَتَب اللَّهُعَلَیْهِمُ الْجَلاءَ لَعَذَّبهُمْ فی الدُّنْیَاوَ لهَُمْ فی الاَخِرَةِ عَذَاب النَّارِ
ذَلِک بِأَنهُمْ شاقُّوا اللَّهَ وَ رَسولَهُوَ مَن یُشاقِّ اللَّهَ فَإِنَّ اللَّهَ شدِیدُ الْعِقَابِ
مَا قَطعْتُم مِّن لِّینَةٍ أَوْ تَرَکتُمُوهَا قَائمَةً عَلی أُصولِهَا فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَ لِیُخْزِی الْفَسِقِینَ
وَ مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلی رَسولِهِ مِنهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ خَیْلٍ وَ لا رِکابٍ وَ لَکِنَّ اللَّهَ یُسلِّط رُسلَهُ عَلی مَن یَشاءُوَ اللَّهُ عَلی کلِّ شیءٍ قَدِیرٌ
مَّا أَفَاءَ اللَّهُ عَلی رَسولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَی فَللَّهِ وَ لِلرَّسولِ وَ لِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتَمَی وَ الْمَسکِینِ وَ ابْنِ السبِیلِ کی لا یَکُونَ دُولَةَ بَینَ الأَغْنِیَاءِ مِنکُمْوَ مَا ءَاتَاکُمُ الرَّسولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُواوَ اتَّقُوا اللَّهَإِنَّ اللَّهَ شدِیدُ الْعِقَابِ
لِلْفُقَرَاءِ الْمُهَجِرِینَ الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِن دِیَرِهِمْ وَ أَمْوَلِهِمْ یَبْتَغُونَ فَضلاً مِّنَ اللَّهِ وَ رِضوَناً وَ یَنصرُونَ اللَّهَ وَ رَسولَهُأُولَئک هُمُ الصدِقُونَ
وَ الَّذِینَ تَبَوَّءُو الدَّارَ وَ الایمَنَ مِن قَبْلِهِمْ یحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَیهِمْ وَ لا یجِدُونَ فی صدُورِهِمْ حَاجَةً مِّمَّا أُوتُوا وَ یُؤْثِرُونَ عَلی أَنفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بهِمْ خَصاصةٌوَ مَن یُوقَ شحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئک هُمُ الْمُفْلِحُونَ
وَ الَّذِینَ جَاءُو مِن بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَ لاخْوَنِنَا الَّذِینَ سبَقُونَا بِالایمَنِ وَ لا تجْعَلْ فی قُلُوبِنَا غِلاًّ لِّلَّذِینَ ءَامَنُوا رَبَّنَا إِنَّک رَءُوفٌ رَّحِیمٌ
أَ لَمْ تَرَ إِلی الَّذِینَ نَافَقُوا یَقُولُونَ لاخْوَانِهِمُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَبِ لَئنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَکُمْ وَ لا نُطِیعُ فِیکمْ أَحَداً أَبَداً وَ إِن قُوتِلْتُمْ لَنَنصرَنَّکمْ وَ اللَّهُ یَشهَدُ إِنهُمْ لَکَذِبُونَ
لَئنْ أُخْرِجُوا لا یخْرُجُونَ مَعَهُمْ وَ لَئن قُوتِلُوا لا یَنصرُونهُمْ وَ لَئن نَّصرُوهُمْ لَیُوَلُّنَّ الأَدْبَرَ ثُمَّ لا یُنصرُونَ
لأَنتُمْ أَشدُّ رَهْبَةً فی صدُورِهِم مِّنَ اللَّهِذَلِک بِأَنهُمْ قَوْمٌ لا یَفْقَهُونَ
لا یُقَتِلُونَکمْ جَمِیعاً إِلا فی قُرًی محَصنَةٍ أَوْ مِن وَرَاءِ جُدُرِبَأْسهُم بَیْنَهُمْ شدِیدٌتحْسبُهُمْ جَمِیعاً وَ قُلُوبُهُمْ شتیذَلِک بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَعْقِلُونَ 
کَمَثَلِ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ قَرِیباًذَاقُوا وَبَالَ أَمْرِهِمْ وَ لهَُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ
کَمَثَلِ الشیْطنِ إِذْ قَالَ لِلانسنِ اکفُرْ فَلَمَّا کَفَرَ قَالَ إِنی بَرِیءٌ مِّنک إِنی أَخَاف اللَّهَ رَب الْعَلَمِینَ
فَکانَ عَقِبَتهُمَا أَنهُمَا فی النَّارِ خَلِدَیْنِ فِیهَاوَ ذَلِک جَزؤُا الظلِمِینَ
یَأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ لْتَنظرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَت لِغَدٍوَ اتَّقُوا اللَّهَإِنَّ اللَّهَ خَبِیرُ بِمَا تَعْمَلُونَ
وَ لا تَکُونُوا کالَّذِینَ نَسوا اللَّهَ فَأَنساهُمْ أَنفُسهُمْأُولَئک هُمُ الْفَسِقُونَ
لا یَستَوِی أَصحَب النَّارِ وَ أَصحَب الْجَنَّةِأَصحَب الْجَنَّةِ هُمُ الْفَائزُونَ
لَوْ أَنزَلْنَا هَذَا الْقُرْءَانَ عَلی جَبَلٍ لَّرَأَیْتَهُ خَشِعاً مُّتَصدِّعاً مِّنْ خَشیَةِ اللَّهِوَ تِلْک الأَمْثَلُ نَضرِبهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ
هُوَ اللَّهُ الَّذِی لا إِلَهَ إِلا هُوَعَلِمُ الْغَیْبِ وَ الشهَدَةِهُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِیمُ
هُوَ اللَّهُ الَّذِی لا إِلَهَ إِلا هُوَ الْمَلِک الْقُدُّوس السلَمُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکبرُسبْحَنَ اللَّهِ عَمَّا یُشرِکونَ
هُوَ اللَّهُ الْخَلِقُ الْبَارِئُ الْمُصوِّرُلَهُ الأَسمَاءُ الْحُسنییُسبِّحُ لَهُ مَا فی السمَوَتِ وَ الأَرْضِوَ هُوَ الْعَزِیزُ الحَْکِیمُ
اولا:چه کسی گفته است همه چیز باید در قرآن آمده باشد؟
این دیدگاه که همه چیز باید در قرآن آمده باشد, دیدگاه بسیار اشتباه و جاهلانه ایست.برای چی انتظار دارین باید می آمده؟ آخه شما فکرش رو بکنید , اینجوری که قرآن باید 40 ,50 جلد باشد. شوما فکرش رو بکنید ! به محضی این که بهشون تذکری در مورد پخش بعضی موسیقی ها میدی, میگه اِ مگه توو قرآن گفته موسیقی گوش نکن؟.... به محض اینکه میگی ریشت رو نباید از ته بزنی . میگه کجای قرآن گفته ریشت رو با تیغ نزن؟!..... نماز از اصول دین است. بیبینم کوجای قرآن آمده که نماز صبح دو رکعت است و نماز ظهر چهار رکعت. کجای قرآن آمده که هر رکعت دو تا سجده داره و یک رکوع؟ ........ اصلا میشه همه چیز در قرآن بیاد؟؟؟؟؟؟؟؟
یه یهودی روزی عمر را دید و گفت در قرآن شما آیه ای آمده است که اگر در کتاب ما آمده بود آن روز را روز جشن بزرگ یهود اعلام میکردیم. پرسید چه آیه ای؟ گفت آیه (الیوم اکمله لکم دینکم) . خب باید دید آن روز پس از چه اتفاقی این آیه نازل شده.
دوم: چه کسی گفته آمدن اسم افراد در قرآن نشانه ی امتیاز و بزرگی اوست؟؟؟؟؟
مگه کیلویی حساب میکنیم ما؟ شما توجه کنید در ماجرای سفر حضرت موسی با حضرت خضر. در این سفر حضرت موسی در مقام شاگرد بوده و حضرت خضر در مقام استاد. که نام حضرت موسی سه بار در قرآن در این ماجرا آمده و حضرت خضر اصلا...!؟..... اسم شاگرد 3, 4 بار آمده و اسم استاد اصلا. یا توجه کنید اسم حضرت ابراهیم 25 یا 26 بار در قرآن آمده و نام پیامبر خودمون 20 بار کمتر. این یعنی حضرت ابراهیم بزرگتر هستند؟
سوم:چه کسی گفته با آمدن اسم حضرت علی در قرآن همه اختلافات تمام میشد؟
به ملانصردین گفتن طنابت رو بده ما لازم داریم. گفت روش گندوم آفتاب کردم. گفتن مگه میشه. گفت اگه نخوام بدم به شوما برا بهونه که خبس.
حدیثی متواتر است که هیچ شک و شبهه ای در سندیت آن نباشد. و حدیث (من کنت مولا فهذا علی مولا) یک حدیث متواتر است. این حدیث متواتر را همه قبول دارن, ولی چون میخوان قبول نکنند, کلمه ی مولا را به دوستی معنی میکنند.
در قرآن در مورد حضرت عیسی آمده که مردم من پیغمبر هستم. و پس از من پیغمبری می آید که نامش احمد است.(سوره صف آیه 5) . خب.....مسیحیا همشون ایمان آوردن؟؟؟؟؟؟؟؟؟