سفارش تبلیغ
صبا ویژن



ویژگیهای تفسیر البیان - پژوهش در تفسیر

یکی از عناصر ثابت تفسیری در تفسیر «البیان» تحلیل وبررسی واژگان آیه است. اهمیت واژه شناسی در این تفسیر از آنجا آشکار می شود که مفسر پیش از هر بحث دیگری ابتدا به ریشه یابی و تحلیل واژگان آیه می پردازد. آیت الله خویی برای راهیابی به معانی واژگان شناسی از چند روش و منبع بهره می گیرند:

1. اجتهاد در لغتنکته قابل توجه در بررسی واژگان در تفسیر «البیان» این است که مولف به هیچ یک از منابع معروف لغت شناسی عرب یا لغتنامه های قرآنی ارجاع نداده است بلکه در اکثر موارد به اجتهاد خود عمل نموده است. از این رو افزون بر آنکه در بسیاری موارد از نقل مطالب ذکر شده در منابع لغوی اجتناب می کند در معنای برخی واژگان نیز مطالبی افزوده است که در هیچ یک از منابع عمومی و اختصاصی لغت شناسی قرآنی یافت نمی شود. برای نمونه در معنای واژه «عالمین» می گوید: «عالمین: جمع است که از لفظ خود مفرد ندارد، مانند «رهط» و «قوم». این واژه به یک مجموعه متجانس از موجودات، اطلاق مى‏گردد. مثلا مى‏گویند: عالم جماد، عالم نبات و امثال آن و گاهى هم به مجموعه‏اى اطلاق مى‏گردد که اجزاى آن با هم ارتباط زمانى و یا مکانى داشته باشند، مانند این که گفته مى‏شود «عالم کودکى»، «عالم دنیا» و «عالم آخرت».گاهى نیز کلمه «عالم» در مجموع و تمام موجودات جهان آفرینش با تفاوت و اختلافاتى که در میان شان وجود دارد، به کار مى‏رود.» (خویی،/456) با مراجعه به لغت نامه هایی مانند «العین»، «لسان العرب»، «مفردات راغب»، «التحقیق» و تفاسیر «مجمع البیان» و «المیزان» مشخص می شود که هیچ یک از آنان به کاربرد واژه عالَم در «مجموعه‏ای که اجزای آن با هم ارتباط زمانی و یا مکانی داشته باشند» اشاره نکرده اند و این از اختصاصات تفسیر«البیان» و ثمره اجتهاد لغوی مفسر است.

2. استدلال های علمی بجای استناد محض به قول لغویانذهن نقاد و روحیه علمی آیت الله خویی در همه آثار علمی ایشان آشکار است. در تحلیل واژگان نیز ایشان با استدلال های علمی برخی اختلافات را در باره معنای واژگان یا ویژگی های آن ها بیان می فرماید. از این دست می توان به نمونه‌های زیر اشاره کرد: - در پاسخ به کسانی که لفظ جلاله «الله» را اسم جنس می دانند نه اسم علَم به دلایلی همچون تبادر، عدم اشتقاق و ضرورت نامگذاری و جایگاه لفظ «الله» در کلمه توحید استدلال می نماید.(خویی،/ 427) - در بررسی این نظریه که «رحمان» صیغه مبالغه است در آغاز دیدگاه مفسران و لغویان را نقل می کند اما به آن بسنده نمی کند و آن را با استدلال های افزون تری همراه می کند و می گوید: «اگر مفسران و بعضى از لغویان گفته‏اند که صیغه «رحّمن» مبالغه در رحمت است و این مطلب‏ در مورد کلمه «رحمان» درست است، اعم از این که هیئت ترکیبى آن در مبالغه استعمال شود یا نه، زیرا کلمه «‌الرَّحْمَن» در تمام موارد به طور مطلق و بدون قید استعمال شده است و این نوع استعمال، حاکى از عمومیت، وسعت و کلیت مفهوم آن است و دلالت دارد بر این که رحمت او به تمام موجودات احاطه دارد، به همین جهت است که در هیچ مورد دیده نشده است که گفته شود: «انّ اللّه بالنّاس او بالمؤمنین لرحمن»: خداوند به مردم یا به مؤمنان رحم کننده است، یعنى هرگز کلمه «رحمان» را در مقام استعمال با ناس یا مؤمنین و یا با هر کلمه و قید دیگرى محدود و مقیّد نمى‏کنند، ولى در کلمه «رحیم» این گونه استعمال شایع است که مى‏گویند: «انّ اللّه بالنّاس او بالمؤمنین لرحیم».(خویی،/430 )

3. استناد به روایات و کاربرد واژه در کلام معصومان:همان گونه که پیش از این گفته شد مؤلف تفسیر «البیان» که از محدثان و رجالیان برجسته نیز بودند، برای راه یافتن به معنای واژه از روایات و احادیث نیز استفاده می‌کند. برای نمونه در معنای واژه عبد پس از بیان دو معنا برای آن، معنای سومی را که کمتر ذکر می‌شود را بیان می نماید و به روایتی از سید الشهداء7استشهاد می‌کند. ایشان می‌فرماید: «واژه عبد گاهى در یک معناى وسیع‏تر به کار مى‏رود و بر کسى که نسبت به چیزى اهمیت فراوان مى‏دهد به طورى که توجهى به غیر از آن ندارد «عبد» گفته مى‏شود و از همین جاست گفتار حضرت سید الشهدا7: «النّاس عبید الدّنیا و الدّین لعق على السنتهم یحوطونه ما درت معایشهم و اذا محّصوا بالبلاء قلّ الدّیّانون». (مجلسی، 10/ 189) «یعنى مردم بندگان دنیایند. دین لقلقه زبان آن‏هاست تا زندگى‏شان مى‏چرخد، دم از دین مى‏زنند و چون روز امتحان پیش آید، دینداران چقدر کم خواهند بود!» (خویی،/ 462) نمونه دیگر استناد به روایت: یا رحمن الدنیا و الاخره و رحیمهما (الصحیفه السجادیه فی دعائه7فی استکشاف الهموم، و بحار الأنوار، 89/ 383، مستدرک الحاکم،1،/ 155) است که برای اثبات عدم اختصاص صفت «رحیم» به رحمت خاصه خدا بیان شده است. (خویی،/ 432)

4.بررسی تقابل واژگان در کاربرد های قرآنیهرگاه دو واژه در یک آیه در برابر یکدیگر به کار روند با استناد به قاعده «تعرف الاشیاء باضدادها» می توان به معنای واژه مورد نظر دست یافت. مؤلف تفسیر «البیان» در مواردی از این قاعده سود جسته است از جمله در معنای لغوی رحمان می گوید: معنای رحمت نیز روشن و واضح است و به مفهوم ضد قساوت و سخت دلی ضد و سخت گیری و بی‏مهری می‏باشد. خداوند متعال می‏فرماید: « أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ » (فتح،/ 29) «پیامبر و یارانش نسبت به کفار، شدید و سختگیر و در میان خود، رحیم و مهربانند.» «اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ وَ أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ» (مائده/ 98) «بدانید! خدا دارای مجازات شدید [در عین حال‏] آمرزنده و مهربان است.» (خویی،/43)

5. بررسی دامنه کاربرد واژه در قرآنبررسی موارد استعمال یک واژه در قرآن برای راه یافتن به دایره معنایی آن بسیار مفید است و نشان می دهد که آیا سعه وضیق معنای واژه در فرهنگ قرآن با استعمال عرفی و استنباط لغوی سازگار است یا خیر؟ آیت الله خویی با توجه به این اصل، برخی اقوال مشهور درباره معنای واژگان قرآنی را به چالش کشیده است. از جمله بنابر قول مشهور مفسران (طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ‏1،/ 19؛ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه،‏1/ 22) و بعضی از روایات (تفسیر طبری، 1/ 43؛ تفسیر برهان، 1/ 28) «رحمان» اسم خاص است و معنایش عام، ولی «رحیم» اسم عام است و معنایش خاص، و اختصاص به آخرت و یا مؤمنین دارد. آیت الله خویی با بررسی موارد استعمال «رحمن و رحیم» در قرآن کریم با این دیدگاه مخالفت نموده وحتی اعلام می نماید که اینگونه روایات را باید تأویل نمود یا کنار گذاشت زیرا ظاهر آن‏ها با کتاب خدا مخالفت دارد (خویی،/ 432) آنگاه برای روشن شدن معنای رحیم و تفاوت آن با «رحمان » چنین استدلال می کنند: «کلمه رحیم در قرآن بدون این که به مؤمنین و یا به آخرت اختصاص داشته باشد، استعمال شده است». «فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی وَ مَنْ عَصانِی فَإِنَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ» (‌ابراهیم/36) «هر کس از من پیروى کند، از من است و هر کس از من نافرمانى کند، پس تو بخشنده و مهربانى.» «نَبِّئْ عِبادِی أَنِّی أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِیمُ» (حجر/ 49) «بندگانم را آگاه کن که من بخشنده مهربانم!» «إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ» (حج/ 65) «خداوند نسبت به مردم رحیم و مهربان است.» «رَبُّکُمُ الَّذِی یُزْجِی لَکُمُ الْفُلْکَ فِی الْبَحْرِ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ کانَ بِکُمْ رَحِیماً» (بنى اسرائیل/66) پروردگارتان کسى است که کشتى را در دریا براى شما به حرکت در مى‏آورد تا از نعمت او بهره‏مند شوید. او نسبت به شما مهربان است. «وَ یُعَذِّبَ الْمُنافِقِینَ إِنْ شاءَ أَوْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ کانَ غَفُوراً رَحِیماً» (احزاب/24) «اگر بخواهد منافقان را عذاب مى‏کند و یا اگر توبه کنند، توبه‏شان را مى‏پذیرد که خداوند بخشایشگر و مهربان است.» مى‏بینیم در این آیات و دیگر آیاتى که در این جا نیامده است، کلمه «رحیم» در معناى عمومى به کار رفته است که خداوند بر همه کس از مؤمن و منافق و بر هر انسانى در هر دو جهان رحیم و مهربان است.(خویی ،/ 432) گفتنی است از نظر آیت الله خویی تنها تفاوت«رحمن» با «رحیم» در این است که « رحیم» دلالت می‏کند به این که رحمت از لوازم ذات و صفات همیشگی و غیر قابل انفکاک ذات اقدس الهی است ولی رحمان فقط دلالت می‏کند بر این که خداوند دارای صفت رحمت است. (خویی،/431)

6. بررسی وجوه و نظائر واژهعلم وجوه قرآن از علوم ارزشمندی است که در شناخت و فهم معانی کلمات و آیات نقش بزرگی دارد. علماء و دانشمندان اسلامی در طول تاریخ بدان توجه نموده و در این زمینه تالیفاتی داشته اند. متاسفانه در تفاسیر جدید به این مهم کمتر توجه می شود و تنها به بیان معنای لغوی یا اصطلاحی واژه در قرآن بسنده می‌شود. از ویژگی های تفسیر «البیان» یکی هم این است که در مواردی به وجوه و نظایر واژه توجه شده است. از جمله در بررسی واژه «عبادت» به وجوه معنایی آن در قرآن می پردازد و سپس معنای مورد نظر را انتخاب می کند و می گوید: «کلمه عبادت در لغت به سه معنى آمده است: 1- گاهى به معناى «اطاعت» و فرمانبردارى مى‏باشد، مانند: «أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنِی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ» (یس/60) «اى فرزندان آدم آیا من با شما پیمان نبستم که از شیطان اطاعت نکنید که او براى شما دشمنى آشکار است!» 2- معناى دوم عبادت: خضوع، تذلل و ذلت است، مانند: «فَقالُوا أَ نُؤْمِنُ لِبَشَرَیْنِ مِثْلِنا وَ قَوْمُهُما لَنا عابِدُونَ» (مؤمنون/ 47) «آنان گفتند: آیا ما به دو انسان، همانند خودمان ایمان بیاوریم در حالى که قوم آن‏ها بردگان ما هستند؟!» و از این جاست راهى را که عبور و مرور در آن بیش‏تر است و زیاد در زیر پاى عابرین قرار مى‏گیرد، «معبد» مى‏نامند. 3- گاهى هم کلمه عبادت به معناى پرستش استعمال مى‏شود، مانند: «قُلْ إِنَّما أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ وَ لا أُشْرِکَ بِهِ» (رعد/36) «بگو! من مأمورم که خدا را بپرستم و به او شرک نورزم» کلمه «عبادت» غالبا در همین معنا به کار مى‏رود، به گونه ای که اگر بدون قرینه و خالى از قید و شرط استعمال گردد، مردم از آن، همین معنا را مى‏فهمند.» (خویی،/ 462)

د. نکات ادبی در تفسیر «البیان»پرداختن به نکات ادبی همانند تجزیه و ترکیب آیات و بیان صنایع و دقت های بلاغی، جز در موارد ضروری مورد اهتمام مؤلف تفسیر «البیان» نیست. ایشان درباره روش خود در این خصوص می فرماید: «در این تفسیر به مباحث و موضوعاتى که مربوط به معانى قرآن است، خواهیم پرداخت و از مباحثى که مربوط به الفاظ و اعراب قرآن و علوم ادبى آن است صرف نظر خواهیم نمود زیرا علما و مفسرین این گونه مباحث را در کتاب‏هاى متعددى آورده‏اند که نیازى به کتاب دیگر نیست شیخ طوسى در «تبیان» و طبرسى در «مجمع البیان» و زمخشرى در «کشاف» و ما نیز تنها به بعضى از نکات ادبى که مفسرین از آن غفلت ورزیده‏اند و یا به علت اهمیت موضوع و ارتباط خاصى که با اصل بحث دارد، خواهیم پرداخت.» (خویی،/13) با همه این احوال ایشان در مواردی به بررسی جنبه های ادبی آیات نیز می‌پردازند که از جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد: - تعیین متعلق «بِسْمِ اللَّهِ» و بررسی اقوال سه گانه در این باره یعنی اینکه متعلق «بِسْمِ اللَّهِ» اقول، استعین یا ابتدا باشد و ترجیح قول سوم (خویی،/ 433) - اضافه لفظی یا معنوی بودن اسم فاعل مانند: « مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ» (خویی،/‌454) - بررسی صنعت التفات و تغییر لحن آیه از سیاق غیبت به سیاق خطاب از آیه «إِیَّاکَ نَعْبُدُ » به بعد (خویی،/ 463) - بدل بودن جمله « غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ » از جمله « أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ » یا صفت بودن آن برای «‌الَّذِینَ» ( خویی،/490) -عطف بودن کلمه «ضالّین» بر عبارت « غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ » و بیان این نکته که کلمه «لا» که بعد از کلمه « غَیْرِ» بر سر«ضالّین» آمده است برای تأکید نفی می‏باشد(خویی،/ 491)

هـ. اختلاف قرائت در تفسیر «البیان»دیدگاه آیت الله خویی درباره قرآئات مختلف اعم از هفت گانه یا بیشتر این است که هیچ یک از این قرائت‏ها متواتر نمی‏باشد بلکه برخی از آن ها خبر واحد است و برخی دیگر اجتهاد خود قاریان است..(خویی،/ 123) از سویی در هیچ روایتی نیامده است که ائمه بعضی از این قرائت‏ها را منع نموده باشند بنابراین از قرآئات معروف، می توان به آنچه شاذ و غیر معروف و یا جعلی و ساختگی نباشد و به وسیله افرادی نقل نشود که‏ وثاقت و اعتبار آنان در نزد هیچ یک از علما ثابت نشده است، اعتماد کرد.(خویی،/167) آیت الله خویی در باره چهار واژه از سوره حمد مسئله اختلاف قرائت را مطرح کرده است که عبارتند از: ـ قرائت، دال «الحمد» با ضمه یا کسره و لام «للّه» با کسره یا ضمه (خویی،/452) ـ در کلمه «مالک» نیز قرائت‏های مختلفی نقل کرده اند از جمله: «مُلک» «ملیک» «مَلَکَ» «مالک» و «مَلِک» که دو قرائت آخر مشهورترین و صحیح‏ترین قرائت است. (خویی،/ 452) ـ قرائت حرف آخر «غیر» در« غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ » با «جر» و صدای پایین بنابر قرائت مشهور یا با «نصب» و صدای بالا بنابر نقل زمخشری (خویی،/ 487) ـ قرائت « صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ » به شکل فعلی یا به صورت «صراط من انعمت علیهم ».بنابرآنچه از امیرمومنان و عمر نقل شده است (خویی،/ 487) از بررسی مواردی که آیت الله خویی به نقل اختلاف قرآئات در آن ها پرداخته است به نظر می رسد ایشان نسبت به این مسئله توجه داشته است. به ویژه که در مواردی مانند: « مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ» قرائت های شاذی را که حتی صاحب « مجمع البیان» نقل نکرده است گزارش نموده اند. مؤلف تفسیر «البیان» پس از گزارش اختلافات قرائت برای انتخاب قرائت صحیح تر از اصول و قواعد زیر پیروی می نمایند: 1. اهمیت دادن به قرائت مشهور و بی توجهی به قرائت شاذ، این قاعده در همه موارد فوق مورد استناد مفسر محترم قرار گرفته است 2. اهمیت دادن به نقل قرائت غیر مشهور از معصوم(ع) به نظر آیت الله خویی اگر قرار باشد در موردی از قرائت مشهور فراتر برویم باید قرائت مذکور با سند مطمئن به معصوم (پیامبر(ص) یا ائمه طاهرین:) برسد. از این رو آنچه را زمخشری در قرائت «غیر المغضوب» نقل کرده است و« غیر» را به نصب خوانده است نمی پذیرد و در پاسخ او که این قرائت را به رسول اکرم(ص) و عمر نسبت می دهد، می گوید: « به نظر ما صحیح همان قرائت اول است زیرا نقل قرائت «نصب» از رسول خدا(ص) ثابت نگردیده است و اگر رسول خدا(ص) آن را با نصب چنین قرائت مى‏فرمود، قهرا زیاد نقل مى‏شد و شایع مى‏گردید در صورتى که افراد مورد اعتماد و اطمینان، این قرائت را از رسول خدا(ص) نقل نکرده‏اند و قرائت عمر هم بر فرض ثبوت نمى‏تواند حجت و دلیل باشد زیرا قبلا ثابت کردیم که قرائت غیر معصوم(ع) در صورتى مورد اطمینان و قابل اعتبار است که از قرائت‏هاى مشهور باشد و گر نه در مقام امتثال و اطاعت از فرمان خدا این گونه قرائت‏ها که نه از معصوم(ع) است و نه مشهور کافى و موجب سقوط تکلیف نمى‏باشد.» (خویی،/487) البته ناگفته نماند که آیت الله خویی براساس مبانی خود در مجموع فایده چندانی برای بررسی قرائت های مختلف و ترجیح یکی بر دیگری نمی بیند و معتقد است اساساً در قرائت‏های معروف برتری قرائتی بر قرائت دیگر و انتخاب یکی از آن‏ها امکان پذیر نیست، زیرا اگر این قرائت‏ها با تواتر و نقل‏های پیاپی و یقین آور از پیامبر9 ثابت باشند، همه آن‏ها جنبه قرآنی پیدا می‏کنند و تفاوتی در میان آیات و کلمات قرآن نیست. اما اگر این قرائت‏ها از راه تواتر ثابت نباشد- چنان که حق هم همین است- در این صورت اگر ترجیح و امتیاز یک قرائت سبب قطع به بطلان قرائت دیگر شود، تحقیق در امتیازات قرائتی بر قرائت دیگر و انتخاب یکی از آن‏ها مانعی ندارد،ولی سخن در این است که از راه ترجیح قرائتی بر قرائت دیگر نمی‏توان بطلان این قرائت را ثابت نمود و اگر بحث و تحقیق در ترجیح قرائتی بر قرائت دیگر بطلان آن را ثابت نکند- چنان که غالبا هم چنین است- در این صورت این بحث بی‏فایده است چون مسلّم است که از هر یک از قرائت‏های معروف بدون تفاوت می‏توان پیروی نمود. (خویی،/ 453)

و. هدفمندی سوره ها در تفسیر «البیان»یکی از مباحث برجسته علوم قرانی مسأله تناسب و ارتباط آیات یک سوره با یکدیگر است. مسأله ارتباط و تناسب آیات از دو منظر قابل بررسی است یکی از نگاه تناسب آیات همجوار و دوم از منظر هماهنگی کلی آیات یک سوره در پرتو هدف واحد، بحث تناسب آیات از مباحث سابقه دار و قدیمی علوم قرآنی است تا آنجا که در البرهان زرکشی و الاتقان سیوطی نیز بابی بدان اختصاص داده شده است اما مسأله هدفمندی سوره ها از مباحث نوینی است که اخیرا مورد توجه قرآن پژوهان قرار گرفته است. مسأله ارتباط و تناسب معنایی آیات قرآن کریم با مخالفت ها و موافقت های بسیاری مواجه شده و جنجال های فراوانی را برانگیخته است آنچان که برخی مقتضای اعجاز قرآن را از هم گسیختگی آیات آن دانسته اند (فرید وجدی 70) و برخی دیگر وحدت و یکپارچگی منطقی و ادبی سوره ها را بزرگترین معجزه قرآن شمرده اند. (دراز،/ 121) آیت الله خویی در بخش علوم قرآنی تفسیر «البیان» و در مبحث اعجاز قرآن در پاسخ به کسانی که نسبت به اسلوب قرآن اعتراض دارند دیدگاه خود را درباره هدفمندی سوره های قرآن بیان می فرماید. دیدگاه ایشان از دو محور تشکیل شده است. نخست آنکه اسلوب فعلی قرآن که در هر سوره مباجث مختلفی بیان شده است بهتر از آن است که برای هر موضوعی باب مستقلی ترتیب بدهد و مثلا یک سوره فقط در باره داستان بنی اسراییل یا توحید باشد و هیچ بحث دیگر در آن نباشد زیرا این روش با جنبه هدایتی قرآن سازگار تر است و خواننده قرآن در هر سوره می‌تواند با اهداف و مفاهیم بیشتری از قرآن آشنا شود.(خویی،/94) دوم اینکه: وجود مطالب مختلف در یک سوره لطمه ای بر نظم کلام وارد نمی‌آورد و در تمام مراحل، تناسب در گفتار و اقتضای حال رعایت شده و حق بیان ادا شده است (خویی،/95) آنگاه این روش را از مزایا و محسنات اسلوب قرآن داشته و می‌افزاید: «و لعمری أن هذه إحدى الجهات المحسنه لأسلوب القرآن، الذی حاز به الجمال و البهاء، فإنه مع انتقاله من موضوع إلى موضوع یتحفظ على کمال الربط بینهما، کأنّ کل جمله منه دره فی عقد منتظم» (خوئی،/ 95) «به راستى این روش یکى از مزایا و محسنات اسلوب قرآن است که به قرآن، زیبایى و طراوت خاصى بخشیده است، زیرا قرآن در عین پراکنده‏گویى و بیان مطالب مختلف، باز از کمال ارتباط و انسجام برخوردار است و از جملات آن مانند درّ گرانبهایى که با تناسب خاصى به رشته در آمده باشد، در کنار هم چیده شده و با نظم اعجاب انگیزى به هم متصل و مرتبط است.» گرچه از این عبارت نمی توان به روشنی بر اعتقاد آیت الله خویی;بر هدفمندی سوره های قرآن استدلال کرد اما تعبیر «کمال الربط بینهما » و تشبیه موضوعات پراکنده یک سوره به رشته ای از گوهر های گرانبها تا حدی اشاره ای به این نظریه دارد. اما اگر به این اشارات روش ایشان در سوره حمد را نیز بیافزاییم می توان به گرایش ایشان به هدفمندی سوره ها و امکان تنظیم ساختار سوره براساس هدف مشخص شده اطمینان حاصل کرد. مولف «البیان»، در تفسیر سوره حمد بخشی را با عنوان«غایاتها» به هدف سوره اختصاص داده است و هدف سوره حمد را چنین بیان می فرماید: «هدف سوره مبارکه حمد این است که دو مسئله بسیار مهم را یاد آوری کند یکی مسئله توحید در عبادت و دیگر مسئله معاد و حشر» (خویی،/422) آیت الله خویی در مرحله بعدی به ترسیم ساختار سوره نیز اقدام کرده است و سوره حمد را دارای چهار بخش می داند و آن ها را چنین تبیین می فرماید: « بخش اول: خداوند نخست خودش را با اوصاف کمال و جمالش تمجید و توصیف مى‏کند و با افعال و اوصاف متعالى‏اش خود را معرفى مى‏نماید؛ تربیت عمومى، رحمت عامّه و سلطنت روز جزا را که از آن او است، به بشر یادآورى مى‏کند. بخش دوم: در این بخش اعلام می دارد که عبادت، پرستش و استعانت اختصاص به خدا دارد. بخش سوم: در این بخش راه دعا و نیایش را به انسان‏ها تعلیم مى‏کند بخش چهارم: در آخرین مرحله این نکته را بیان مى‏کند که راه مستقیم و هدایت به کسانى اختصاص دارد که خداوند با رحمت و فضل خویش آن‏ها را مشمول رحمت بى‏پایان و نعمت‏هاى فراوان خویش ساخته و الطاف خاصى مبذول شان داشته است و این راه با راه کسانى که مورد خشم و غضب خدا قرار گرفته‏اند و با راه کسانى که از راه صحیح منصرف گردیده‏اند، متمایز و جداست.» (خویی،/425) فصل بندی سوره حمد، نشان دهنده گرایش ایشان به ساختار مندی سوره های قرآن – هر چند به صورت فی الجمله – است. البته باید به این نکته هم اشاره نمود که براساس اصول ذکر شده در کتاب های مربوط به هدفمندی سوره های قرآن، لازم است ارتباطی منطقی بین هدف سوره و ساختار آن برقرار باشد به گونه‌ای که هدف و محور اصلی سوره عناوین فصل های آن را پوشش بدهد.(خامه گر،/297)اما متأسفانه این قاعده در هدف گذاری و فصل بندی سوره حمد در تفسیر «البیان» رعایت نشده است.

منابع و مآخذ1. بابایی علی اکبر؛ غلامعلی عزیزی کیا، مجتبی روحانی؛ روش شناسی تفسیر قرآن، چاپ اول، الهادی، قم 1379ش. 2. بحرانى، سید هاشم‏؛ البرهان فى تفسیر القرآن، چاپ اول،‏ بنیاد بعثت‏، تهران،‏1416ق‏. 3. جهان بخش، جویا، مقاله «البیان فی تفسیر القرآن» و «مقاله آیت الله خویی»، دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، چاپ اول، انتشارات دو ستان و ناهید، تهران، 1377ش. 4. خامه گر، محمد؛ ساختار مهندسی سوره‌های قرآن، چاپ اول، انتشارات امیر کبیر، تهران، 1382ش. 5. دراز، محمد عبد الله؛ المدخل الی القرآن الکریم، دار التعلیم 6. طباطبایی، محمد حسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن، دفتر انتشارات اسلامى قم‏، 1417 ق. 7. طبری، محمد جریر؛ تفسیر طبرى، انتشارات توس، تهران، 1382ش. 8. فرید وجدی، محمد؛ المصحف المفسر، دار المعارف، مصر، 1986م. 9. مکارم شیرازی، ناصر؛ تفسیر نمونه، چاپ اول، دار الکتب الإسلامیه، تهران‏، 1374ش.‏ 10. موسوی خویی، سید ابولقاسم؛ «البیان فی تفسیر القرآن»، مؤسسه احیاء آثار الامام الخویی;، قم، بی تا 11. مهدوی راد، محمد علی؛ مقاله «البیان فی تفسیر القرآن»، دانشنامه جهان اسلام، چاپ اول، بنیاد دائره المعارف اسلامی، تهران، 1379ش. 12. نجمى، محمد صادق و هاشم زاده هریسى؛ بیان در علوم و مسائل کلّى قرآن‏، چاپ اول، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، 1382ش. 13.



نویسنده : پژوهشگر » ساعت 8:18 عصر روز جمعه 90 آذر 25


مقام علمی مؤلف‏آیت اللّه العظمی خویی(1413 - 1317 هـ) فقیهی نام آور و صاحب سبک بود که در بسیاری از علوم اسلامی به مرحله عالی اجتهاد رسیده بود. او بیش از هشتاد سال به تحصیل، تدریس و تحقیق علمی مشغول بود و کتاب‏ها ی بسیار و فارغ التحصیلان فراوانی به جامعه اسلامی تحویل داد. آیت الله خویی به سال 1317 ق. در خوی زاده شد. در آغاز نوجوانی رهسپار نجف اشرف گردید و در آن سامان به تحصیل علوم دینی تا درجات عالی اهتمام ورزید. از استادان ایشان در فقه و اصول میرزای نایینی و آقا ضیاء عراقی و شیخ محمد حسین غروی اصفهانی بوده اند. البته ایشان محضر استادان بزرگ دیگری راهم در علوم مختلف درک کرده اند. از جمله شیخ محمد جواد بلاغی نجفی در علم کلام و تفسیر و فن مناظره. حوزه فقه و اصول آیت الله خویی در نجف اشرف بسیار گسترده و پر ثمر و دارای آوازه جهانی بود. ایشان مدتی درس تفسیر هم می گفته اند. که ـ مع الاسف ـ پس از زمانی چند به رغم خواسته دل از آن دست برداشتند. شاگردانی بزرگ و نام آوری از درس آیت الله خویی برخاسته اند و تقریرات چاپ شده درس های ایشان خود حجمی کلان دارند. از آثار ایشان « نفحات الاعجاز» در اثبات جاودانگی قرآن به عنوان معجزه نبی‌اکرم(ص) و«البیان فی تفسیر القرآن» و رساله در خلافت و قصیده در مدح امیر‌المومنین علی(ع) در900 بیت و «معجم رجال الحدیث» و «تکمله منهاج الصالحین» و «اجود التقریرات» را می توان نام برد.(جهانبخش،/ 1023)

2. علم تفسیر از دیدگاه آیت الله خوییمفسران پیشین نسبت به تعریف علم تفسیر در ابتدای کتاب های تفسیری خود اهتمام چندانی نشان نمی‌دادند گویی معنای آن را واضح و روشن می دانستند. اما مفسران معاصر هرچند به صورت کوتاه و مختصر، معمولا تعریفی از تفسیر را ارائه کرده اند. در دسته‌ای از تعریف هایی که برای تفسیر ارائه شده است، تفسیر «به عنوان کاری که مفسّر در مورد کشف معنا و مدلول آیات کریمه انجام می‌دهد» و در دسته‌ای دیگر «تفسیر به عنوان یک علم» تعریف شده است. آیت ‌الله خویی تفسیر را ازمنظر کاری که مفسر انجام می دهد تعریف کرده و می گوید: «التفسیر هو إیضاح مراد اللّه تعالى من کتابه العزیز» (خویی،/ 397) «تفسیر، آشکار کردن مراد خدای متعال از کتاب عزیز اوست». برخی محققان برای این تعریف چند کاستی را مطرح کرده اند. نخست آنکه در آن اشاره ای به مرحله اول تفسیر (بیان مفاهیم آیات کریمه) نشده است. دوم اینکه مبنای تفسیر در آن مشخص نشده و به صراحت نگفته است که آیا «تفسیر باید بر اساس اصول و قواعد ادبیات عرب و قواعد عقلایی محاوره و به صورت روشمند» صورت ‌پذیرد، یا آنکه بیان مفاد آیات بر اساس مسایل ذوقی و عرفانی نیز در قلمرو تفسیر قرار دارد. سوم اینکه اگر به جای «کتاب عزیز»، «آیات قرآن» گفته می‌شد، بهتر بود؛ زیرا مفسر درصدد آن است که از هر آیه‌ای مراد خدای متعال را به دست آورد و تبیین نماید، نه اینکه بخواهد مراد خدا را از کل قرآن به عنوان کتاب خدا مشخص نماید و تعبیر «آیات قرآن» در فهماندن معنای اول گویایی بیشتری دارد و تعبیر «کتاب عزیز» ظاهر در معنای دوم است. (بابایی،/ 19) به نظر می رسد هیچ یک از کاستی های ذکر شده را نتوان به عنوان یک اشکال جدی بر تعریف آیت الله خویی از تفسیر وارد دانست. حداکثر این است که بگوییم این تعریف رسایی و گویایی لازم را ندارد و با صراحت و روشنی بر دو مرحله‌ای بودن تفسیر و منابع تفسیر اشاره نشده است. اما با توجه به اینکه تعریف باید کوتاه و گویا باشد به نظر می رسد افزودن همه این نکات در تعریف علم ضروری نباشد به ویژه که ایشان در باره منابع و مراحل تفسیر در جای خود در حد ضرورت بحث کرده است. از این رو باید گفت این تعریف با همه اختصار و ایجازی که دارد تعریفی جامع و مانع از علم تفسیر قرآن به شمار می رود.

3. ویژگی های عمومی تفسیر «البیان»

الف. اجتهاد علمی و نوآوریمقام علمی آیت اللّه العظمی خویی و تبحر و اجتهاد ایشان در فقه، اصول، رجال، حدیث شناسی، ادبیات عرب و بسیاری دیگر از علوم اسلامی موجب شده تا ایشان در هر یک از علوم اسلامی که قلم می زدند با روحیه ای استدلالی و اجتهادی به بررسی و طرح مسایل بپردازند و در موارد زیادی به نوآوری و ارائه دیدگاه ها و راه حل های نوین در عرصه علم و اندیشه دست یابند. تفسیر «البیان» نیز از این قاعده مستثنی نیست. ایشان در جای جای مباحث مرتبط با تفسیر آیات مانند: واژه شناسی، نکات ادبی، اختلاف قر ائات و یا ارائه برداشت تفسیری از آیات و یا بررسی دیدگاه های تفسیری، با تکیه به توان علمی بالای خود به بررسی اجتهادی و نقد وبررسی دیدگاه ها و ارائه دلایل و استدلال‌های جدید می پردازد. نمونه هایی از تلاش های اجتهادی آیت الله خویی در تفسیر «البیان»، در عناوین بعدی ارائه می شود.

ب. جامع نگری علمیآیت الله خویی با پشتوانه سترگ علمی به نگارش تفسیر «البیان» اقدام نمود.از این رو بیش از هر چیز آنچه در این اثر رخ می‌نماید افزون بر نوآوری و اجتهاد، جامع نگری و بهره گیری مؤلف از دانسته های تفسیری، حدیثی، کلامی، فقهی، اصولی، حکمی، ادبی و تاریخی در تفسیر قرآن است. آیت الله خویی با انتقاد از مفسرانی که قرآن را تنها از یک جنبه بررسی کرده اند، ضرورت نگرش جامع گرایانه به قرآن را مطرح می کند. ایشان معتقدند: «اغلب مفسران تنها به پاره‏اى از مباحث و علوم قرآن پرداخته، از قسمت اعظم آن که مى‏تواند عظمت و واقعیت قرآن را نشان دهد، غفلت ورزیده‏اند مثلا، بعضى از مفسرین، قرآن را تنها از نظر قواعد ادبى و از ناحیه لفظ و اعراب تفسیر نموده‏اند و بعضى دیگر قرآن را با دید فلسفى مورد بررسى قرار داده‏اند، گروه سومى نیز قرآن را با علوم جدید تفسیر مى‏نمایند و در عین حال همه این مفسرین چنین مى‏پندارند که قرآن با همین دید نازل گردیده است که آنان مى‏بینند.» (خویی،/12) نگاهی گذرا به مباحث ادبی، کلامی، تفسیری و اجتماعی تفسیر «البیان» نشان می‌دهد که چگونه آیت الله خویی با تبحر و دقت بالا به تفسیر آیات پرداخته است و هر آیه را از جنبه های مختلف تحلیل و بررسی نموده است. بدین سان مؤلف محترم «البیان» تلاش کرده است ا ز یک سو نگری در امان بماند و حتی الامکان معنای جامع آیه را تبیین نماید.

ج. روشمندی در برداشتویژگی دیگری تفسیر«البیان» روشمندی آن است به این معنا که مؤلف بجای دخالت دادن ذوق و سلیقه شخصی و دچار شدن به استحسانات عقلی و عرفی، تنها بر اساس ضوابط علمی و قوانین ادبی به تفسیر قرآن دست زده است. به اعتقاد آیت الله خویی مفسر باید با آگاهی از روش های استنباط و بکارگیری اصول و ضوابط آن در فرآیند برداشت از قرآن به تفسیر بپردازد تا آنچه می گوید و می نویسد از حجیت و اعتبار لازم برخوردار باشد. براین اساس ایشان می فرمایند: «آن چه بر مفسر لازم است، این است که از آرا و عقاید شخصى خود صرف نظر کند، تنها مفهوم آیات را بدون رنگ‏آمیزى با محتویات مغزى و گرایش‏هاى فکرى و تخصّصى خویش مدنظر بگیرد و طبق رهنمود و فرمان آن، قدم بردارد به عبارت ساده‏تر، آیات قرآن را با خود قرآن و دلالت ظاهر آن، معنى و تفسیر کند نه با آرا و عقاید شخصى و گرایش‏هاى فکرى و سلیقه‏اى خود.» (خویی،/13) با بررسی تفسیر سوره حمد در تفسیر شریف «البیان»، روشمندی مولف و میزان پایبندی ایشان به این اصل را در می یابیم. روش آیت الله خویی در تفسیر آیات سوره حمد چنین است که اولاً هر آیه را از زوایای مختلف بررسی می کند (جامع‌نگری) و ثانیاً در بررسی های علمی خود دو اصل را به دقت مورد توجه قرار می‌دهد یکی ضوابط و قواعد پذیرفته شده آن علم و دوم آیات قرآن. به این ترتیب حتی در مواردی که به اجتهاد خود سخن می گوید ذرّه‌ای از ضابطه مندی و اصول گرایی در روش بحث تخطّی نمی کند و به وادی تذوّق و تأثیرگذاری آراء و عقاید شخصی در تفسیر قرآن نمی غلتد.

د. بکارگیری منابع معتبربحث از منابع تفسیر، که در کتب علوم قرآن با عناوین «مآخذ تفسیر» و «مصادر تفسیر» نیز از آن یاد شده است، یکی از مباحث مهم روش‌شناسی تفسیر است. توجه به منابع تفسیر، سابقه‌ای بس طولانی دارد و اصولاً همزمان با نزول قرآن مطرح بوده است، ولی تدوین این منابع به صورت مستقل و تعیین حد و مرز هر یک و بحث و بررسی مستقل در باب آن، در زمان‌های متأخر از عصر نزول صورت پذیرفته و به رغم بحث‌های نسبتاً مفیدی که مطرح شده است، هنوز نیازمند تلاش جدّی و تعمیق بیشتری است. از نظر آیت الله خویی قاعده و معیار پذیرش یک منبع به عنوان «منبع تفسیر قرآن» این است که اعتبار و حجیت آن به اثبات رسیده باشد از این رو می گوید: «در تفسیر قرآن، نباید از ظن و گمان و آن‏چه حجیّت و اعتبار عقلى و یا شرعى ندارد، پیروى کرد بلکه باید به دلایل علمى و اطمینان بخش و به مدارکى که از نظر عقل و یا شرع اعتبار و مدرکیت آن ثابت شده است، استناد شود، زیرا افزون بر آنکه پیروى از دلایل ظنى و غیر یقینى، شرعاً ممنوع و نارواست. نسبت دادن مطلبى به خدا، بدون اذن وى حرام و گناه بزرگ و نابخشودنى است.» (خویی،/ 397) براساس این قاعده، مولف «البیان» تنها ظواهر الفاظ قرآن، عقل فطری و سالم از تأثیرات افکار و سلیقه‏های شخصی وروایات قطعی را در ردیف منابع معتبر تفسیر به شمار می آورد. (خویی،/398) و منابع لغوی، منابع تاریخی و دستاوردهای تجربی، الهامات قلبی را جزء منابع تفسیری به شمار نمی آورد افزون بر منابع فوق، آیت الله خویی بر اساس دیدگاه های اصولی خود اخبار ظنی معتبر را هم در تفسیر قرآن قابل استناد و اتکاء می‏دانند و معتقدند: از روایات غیر قطعی اما معتبر یعنی «خبر واحدی» که دارای شرایط حجیّت و اعتبار است، نیز می‏توان در تفسیر قرآن‏ پیروی نمود. (خویی،/398) و حتی می توان با چنین خبری عمومات قرآن را نیز تخصیص زد. (خویی،/400)

هـ. بررسی مقارنه ای مباحث تفسیرییکی از ویژگی های ارزشمند تفسیر شریف «البیان» رویکرد مقایسه ای آن است. آیت الله خویی در موارد متعددی دیدگاه اهل سنت را با دیدگاه مشهور شیعه مقایسه می نمایند و موارد همگرایی و واگرایی دیدگاه های تفسیری شیعه و سنی را نشان می دهند. ایشان با این اقدام ضمن آنکه بستری مناسب برای شکل گیری تفسیری مقارن را به وجود می آورند، براهمیت توجه به دیدگاه های اهل سنت در تفسیر قرآن نیز تاکید می‌نمایند. برای نمونه می توان به موارد زیر از این دست اشاره نمود: 1. تعداد آیات سوره حمد: به گزارش آیت الله خویی، در باره تعداد آیات سوره حمد اختلاف مهمی در بین نیست و مشهور در میان مسلمانان این است که سوره حمد دارای هفت آیه است، روایات زیادی که از طریق شیعه و سنی آمده، نیز همین نظریه مشهور را تأیید می‏کنند. (خویی،/422) 2. در تفسیر آیه «إِیَّاکَ نَسْتَعِین» به مسئله شفاعت اشاره می کند و با استناد به روایات شیعه و اهل سنت، شبهه شفاعت و کمک خواستن از غیر خدا را پاسخ می‌دهد (خویی،/ 485) 3. بررسی جزئیت « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ»: در میان شیعه امامیه این مطلب مورد اتفاق است که « بِسْمِ اللَّهِ » در هر سوره‏ای که با آن شروع گردیده است، جزو همان سوره و یکی از آیات آن است و« بِسْمِ اللَّهِ » با هر یک از سوره‏های قرآن نازل شده است. مؤلف «البیان» پس از بیان دیدگاه تشیع در این باره، به تفصیل دیدگاه های مفسران و فقهای اهل سنت همراه با دلایل آن ها را بیان می کند و پاسخ خود را به کسانی که قایل به عدم جزئیت «بِسْمِ اللَّهِ» هستند، ارائه می دهد. (خویی،/ 441- 451)

و. نقد وبررسی علمی آراء مخالفان و موافقانیکی از ویژگی های بارز آثار آیت الله خویی، توجه و اهتمام ویژه ایشان به بیان اقوال مخالفان و نقد وبررسی آن هاست. این ویژگی در کتب فقهی، اصولی ایشان کاملا مشهود است. وجود همین خصیصه در بخش علوم قرانی کتاب «البیان» نیز موجب شده است تا این اثر به یک اثر برجسته و کم نظیردر حوزه علوم قرآنی تبدیل شود. در بخش تفسیری «البیان» نیز این ویژگی رعایت شده است. برای نمونه ایشان در بررسی مسئله «جزئیت بسم الله» سه دیدگاه مهم را نقل کرده و ضمن آن دیدگاه های بیش از 30 تن از مفسران و فقهاء فریقین را گزارش می‌کند.(‌خویی،/441) افزون بر نقل آراء و دیدگاه های مختلف، سیره آیت الله خویی چنین بود که پس از بیان هر نظریه توجه وافری نیز به طرح اشکالات وارده و پاسخگویی به آن‌ها نشان می داد.برای نمونه به موارد زیر توجه فرمایید: - پس از تبیین مسئله «علَم بودن لفظ جلاله الله» به دو اشکال مهم مخالفان در این باره اشاره نموده و به تفصیل و از جوانب مختلف به پاسخ آن ها می پردازد. (خویی،/ 427 – 429) - در مسئله «جزئیت بسم الله » دیدگاه مخالفان و موافقان را با بررسی یک به یک دلایل آنان در بیش از ده صفحه به دقت تشریح و تبیین می کند. (خویی،/440– 451) - در نحوه قرائت کلمه «مالک» نیز دیدگاه های گوناگونی را در این خصوص یاد آور شده و به تحلیل و بررسی آن ها می پردازد. (خویی،/ 452- 455)

ز. پاسخگویی به شبهاتاهتمام یک مفسر به طرح شبهات رایج و تلاش برای پاسخگویی به آن ها نشانه روزآمدی و حیات تفسیر ودلیل آگاهی مفسر از چالش های علمی جامعه است. آیت الله خویی به دلیل اشراف ویژه ای که به حوزه های معرفتی شیعه و دیدگاه‌های مخالفان تشیع داشتند در برخی از مباحث چالش برانگیز و اختلافی، به طرح شبهات مخالفان می پردازد و پاسخ هایی منطقی و مستدل ارائه می نمایند. برای نمونه به موارد زیر توجه فرمایید: - پس از طرح مسئله توحید در عبادت به شبهات وتهمت هایی که به دلیل احترام به تربت حسینی بر علیه شیعه مطرح می شود پاسخ می دهد. (خویی،/ 476‌‌) - در تفسیر آیه شریفه « إِیَّاکَ نَعْبُدُ» و به مناسبت بحث توحید در عبادت به این شبهه پاسخ می دهند که: اگر سجده برای غیر خدا جایز نیست پس سجده فرشتگان برای آدم(ع) چگونه بوده و چرا جایز شده است؟ (خویی،/ 477) 3. در تفسیر آیه « َإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ» به مسئله شفاعت اشاره می کند و با استناد به روایات شیعه و اهل سنت، شبهه شفاعت و کمک خواستن از غیر خدا را پاسخ می‌دهد. (خویی،/ 485) 4. در تفسیر آیه «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ» این شبهه را بررسی می نماید که: طالب هدایت باید قبلا فاقد آن باشد تا بتواند آن را از خداوند بخواهد، بنابراین مسلمان خداشناس و یکتاپرستی که خود هدایت یافته و واجد هدایت است و در راه مستقیم هدایت قدم برمی‏دارد، چگونه در حال نماز از درگاه ذات اقدس الهی دوباره هدایت می‏طلبد و مکرر می‏گوید: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ»؟! در پاسخ به سه جوابی که برخی مفسران داده اند اشاره می کند و سپس پاسخ خود را که مبتنی بر مراحل هدایت است تبیین می نماید. (خویی،/497- 495)

4. روش تفسیری «البیان»روش تفسیری عبارت است از گونه و روش تعامل مفسر با ابزارها و منابع تفسیری.تقسیمات گوناگونی که برای روش های تفسیر ذکر شده مانند تفسیر قرآن به قرآن.، تفسیر عقلی، تفسیر روایی، تفسیر رمزی. و عرفانی، تفسیر ادبی و غیره ناظر به شیوه استفاده مفسر از یک یا چند ابزار تفسیری است. آیت الله خویی در تفسیر «البیان» در درجه نخست از قرآن سود جسته است و تلاش نموده تفسیر خود از آیات و نقد و بررسی اقوال و دیدگاه های تفسیری را با استناد به آیات قرآن انجام دهند. پس از قرآن، روایات اهل بیت:، بررسی‌های عقلی و نکات ادبی سایر منابع تفسیری ایشان را تشکیل می دهد. با توجه به جامع نگری آیت الله خویی به منابع تفسیری و کاربرد گسترده استدلال های عقلی در این تفسیر، باید روش تفسیری «البیان» را روش اجتهادی نامید. اکنون نگاهی گذرا به جایگاه منابع تفسیری در تفسیر «البیان» می اندازیم:

الف. جایگاه قرآن در تفسیر «البیان»قرآن کریم مهم ترین منبع تفسیری آیت الله خویی در تفسیر«البیان» است. مراجعه با آیات قران در همه مباحث ادبی، واژه شناسی، نکات تفسیری و نقد و بررسی های ایشان به عنوان یک اصل خدشه ناپذیر پذیرفته شده است. آیت الله خویی در مقدمه تفسیر «البیان» درباره جایگاه قرآن در روش تفسیری خود می‌گوید: «ما معمولا در تفسیر یک آیه از مفهوم آیه دیگر استفاده مى‏کنیم و خود قرآن را وسیله درک معانى قرآن قرار مى‏دهیم و در فهم و درک قرآن از خود قرآن یارى و راهنمایى مى‏طلبیم و احادیث وارده را بر این روش و بر آن چه از ظاهر آیات قرآن فهمیده‏ایم، شاهد و مؤیّد مى‏آوریم.» (خویی،/13) مولف تفسیر«البیان» در عمل همان گونه که گفته بود عمل نمود و در موراد زیر از قرآن در تفسیر خود سود جست. 1.

ارزیابی روایات تفسیرییکی از آموزه های ائمه اطهار:، عرضه روایات به قرآن است. بنابر روایات عرض، هر حدیثی که با مفاد قرآن در تعارض باشد باید کنار گذاشته شود. با استناد به این قاعده اصولی، آیت الله خویی در تفسیر آیات بیش از هر اقدامی به سایر آیات مراجعه می کنند و سپس به بررسی روایات تفسیری می پردازند. در این مرحله تنها روایاتی را می پذیرند که مفاد آن ها مخالفتی با قرآن نداشته باشد. برای نمونه ایشان از پذیرش روایاتی که اسم «رحیم» را به رحمت خاصه الهی به مؤمنان تفسیر کرده اند امتناع می کند و اینگونه روایات را با قرآن مخالف می داند و می‌گوید: «در بعضى از روایات آمده است که «رحمان» اسم خاص است و معنایش عام، ولى «رحیم» اسم عام است و معنایش خاص، زیرا که اختصاص به آخرت و یا مؤمنین دارد. ولى باید این روایات را تأویل نمود یا به کنار گذاشت زیرا ظاهر آن‏ها با کتاب خدا مخالفت دارد چون کلمه رحیم در قرآن بدون این که به مؤمنین و یا به آخرت اختصاص داشته باشد، استعمال شده است...» (خویی،/432)

2. تبیین معنای واژگانآیت الله خویی در تبیین معنای اکثر قریب به اتفاق واژگانی که در تفسیر سوره حمد مطرح کرده است، به آیات قرآنی استناد نموده است. به عبارتی از روش تفسیر قرآن به قرآن در این زمینه سود جسته است. ایشان در تبیین معانی واژگان از روش تقابل واژگان، بررسی دامنه کاربرد واژه و بررسی وجوه و نظائر واژه در قرآن استفاده کرده است. نمونه هایی از این روش ها در بحث واژه شناسی در تفسیر «البیان» ارائه می گردد.

3. مباحث تفاسیریاستفاده آیت الله خویی از آیات قرآن در مباحث تفسیری بیش از آن است که به راحتی بتوان فهرستی از آن ها را ارائه داد. آنچه در اینجا قابل ذکر است یاد آوری چند بحث مهم است که حجم کاربرد آیات در آن ها چشمگیرتر از سایر مباحث است. - برای نمونه ایشان در تفسیر« إِیَّاکَ نَعْبُد» و برای تبیین مسئله توحید در عبادت و بیان عقاید مشرکانی که بجای پرستش خدا به بندگی واسطه ها و مخلوقات روی آورده اند، بطور مبسوط به آیات قرآن استناد می‌نمایند.(خویی،/ 467- 471) - نمونه دیگر اینکه در تفسیر« َإِیَّاکَ نَسْتَعِین» با استفاده از آیات قرآن مسائلی همچون: جواز استعانت از غیر خدا و شفاعت را بررسی می کند. (خویی،/485) - در تفسیر آیه «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیم» با استمداد از آیات قرآن به تبیین مراحل سه گانه هدایت می‌پردازد. (خویی،/497- 495)

ب. جایگاه روایات در تفسیر «البیان»

پس از قرآن کریم روایات معتبر بیش ترین جایگاه و کاربرد را در تفسیر «البیان» دارند. آیت الله خویی در مقدمه تفسیر خویش به این نکته مهم اشاره می‌فرمایند که تکیه‏گاه و سند ایشان در این تفسیر افزون بر آیات قرآن مجید و عقل سلیم، روایاتی است که در اثر تواتر و کثرت نقل، صحّت آن‏ها ثابت گردیده است یا از خاندان عترت با سند صحیح به دست آمده است. (خویی،/13) رویکرد تفسیر «البیان» به منابع روایی از چند ویژگی مهم برخورد دار است:

1. اهمیت دادن به تنوع و اصالت منابع رواییمفسر «البیان» افزون بر جوامع روایی شیعه به منابع روایی اهل تسنن نیز توجه می‌نماید و در جای جای تفسیر خود از روایات موجود در صحاح سته بهره مند می شود. مراجعه مؤلف به مستدرک حاکم(6 بار) صحیح مسلم (5 بار) صحیح بخاری (4 بار) بیش از سایر منابع روایی اهل تسنن است. در منابع روایی شیعه نیز اکثر روایات از کتاب های اربعه و بحار الانوار اخذ شده است. در میان کتاب‌های تفسیر روایی تنها تفسیر البرهان مورد توجه آیت الله خویی قرار گرفته است و به سایر تفاسیر روایی از جمله «نور الثقلین»، «تفسیر عیاشی» یا «تفسیر قمی» توجهی ندارد.

2. استناد به روایات صحیحبا آنکه برخی از مفسران توجه چندانی به صحت و سقم سند روایت تفسیری نمی کنند اما آیت الله خویی مشی فقهی و دقت اصولی خود را در گزینش رویات تفسیری نیز بکار می برد و از پرداختن به روایاتی که ضعف سندی دارند اجتناب می نماید. برای نمونه با آنکه در فضیلت سوره حمد حدود 30 روایت در البرهان ذکر شده است (بحرانی،1/100) اما تنها به یک روایت از منابع شیعی ـ تفسیر البرهان ـ و یک روایت از منابع اهل سنت ـ صحیح بخاری ـ بسنده کرده است (خویی،/422)و این روایات نیز از جهت سند و دلالت از اعتبار و وضوح کافی برخوردار است تعامل آیت الله خویی با روایات تفسیری غیر قابل اعتماد، ریشه در دیدگاه اصولی ایشان در چگونگی رفتار با روایات دارد. ایشان معتقدند استناد کردن به روایات ضعیف در تفسیر قرآن مسلما جایز و روا نیست، و تنها با استناد به روایات صحیحی که به طور قطع از معصوم:صادر گردیده و روایات غیر قطعی اما معتبر یعنی «خبر واحدی» که دارای شرایط حجیّت و اعتبار است، می‏توان در تفسیر قرآن‏ بهره گرفت. (خویی،/398)

3. کاربرد گسترده روایات در تفسیر قرآنتفسیر «البیان» در زمینه های گوناگون تفسیری از روایات بهره برده است که مهم ترین آن ها به شرح زیر است. - بهره گیری از روایات در مباحث تفسیری: آیت الله خویی در مواردی برای تفسیر آیات از روایات بهره جسته اند از جمله: در تفسیر«بِسْمِ اللَّهِ»، می‌فرماید: کامل‏ترین و پرمعنی‏ترین اسامی خدا وجود پیامبر(ص) و ائمه هدی:می‏باشند که آفرینش جهان هستی و کتاب تکوینی با خلقت و آفرینش نور آن‏ها شروع گردیده است. (خویی،/ 434) آنگاه برای اثبات این نظر به روایتی از کافی استناد می کند که «اسمای حسنی» را بر ائمه طاهرین:اطلاق کرده است. در تفسیر« الْحَمْدُ لِلَّهِ» به دو روایت از امام صادق(ع) که در آن ها بر شمول معنای «الْحَمْدُ لِلَّهِ» برای سپاس از همه نعمت ها تاکید شده است، استناد می‌کند. (خویی،/ 458) در تفسیر آیه « َإِیَّاکَ نَسْتَعِین» به مسئله شفاعت اشاره می کند و با استناد به روایات شیعه و اهل سنت، شبهه شفاعت و کمک خواستن از غیر خدا را پاسخ می‌دهد ( خویی،/ 485) - تبیین معنای واژگان به وسیله روایات: آیت الله خویی به کاربرد واژه ها در احادیث و سخنان معصومین:توجه دارد و برای راه یافتن به معنای واژه از این منبع استفاده می کند.نمونه هایی از این دست را در عنوان «واژه شناسی در تفسیر «البیان» ملاحظه فرمایید. - توجه به روایات فضایل: برخورد مفسران با روایاتی که به بیان فضایل و خواص آیات و سوره های قرآن می پردازند متفاوت است. در این میان برخی همانند: تفسیر «المیزان» هیچ توجهی به این گونه روایات ندارند و برخی همانند: تفسیر «نمونه» و «مجمع البیان» بدون توجه به سند حدیث، به نقل روایات فضائل و خواص می پردازند. آیت الله خویی در تعامل با روایات فضایل از روشی میانه سود جسته است یعنی ضمن بهاء دادن به روایات فضایل، از نقل روایات ضعیف و روایات بیانگرخواص سوره ها اجتناب نموده است. برای نمونه ایشان در بیان فضیلت سوره حمد به دو روایت یکی از تفسیر البرهان و دیگری از صحیح بخاری استناد می کند. (خویی،/421) اما در این رابطه از نقل روایت معروف فضیلت سوره های قرآن که ابوعمر عثمان بن الصلاح از ابی‌بن کعب نقل کرده اجتناب می نماید.روایتی که با آنکه تردید در جعلی بودن آن نیست (قرطبی،1/78) اما در بیشتر کتاب های تفسیر شیعه و سنی راه یافته است.

 



نویسنده : پژوهشگر » ساعت 8:18 عصر روز جمعه 90 آذر 25


1.تفسیر «البیان» و مؤلف آن

«البیان» فی تفسیرالقرآن، اثر فقیه شیعی معاصر، آیت الله سیدابوالقاسم خویی (متوفی1371 ش) است.این کتاب که بیشتر به عنوان اثری در حوزه علوم قرآنی شناخته شده است تا تفسیر، در واقع، حاصل درس های تفسیر قرآن آیت الله العظمی خویی در حوزه علمیه نجف است. ایشان با نگاهی انتقادی به تفاسیر موجود در نظر داشتند کتابی در تفسیر قرآن بنویسد که مزایای یک تفسیر جامع را دارا باشد.(خویی،/ 13) اما با توجه به آنکه پیش از پرداختن به تفسیر لازم است مفسر دیدگاه خود را درباره مباحث مهمی که با اصل مباحث تفسیری مربوط است و می‏تواند روشنی‏بخش زوایای تاریک علم تفسیر باشد کاملا ًروشن کند، ایشان قبل از شروع به اصل تفسیر، مقدمه ای را با عنوان «مدخل تفسیر قرآن» قرار دادند و در آن یک سلسله مباحث علمی و کلی را پیرامون قرآن مانند: عظمت قرآن، اعجاز قرآن، مصونیت قرآن از تحریف، عدم تناقض و عدم نسخ در احکام قرآن و امثال این مباحث که اساس و شالوده یک تفسیر صحیح و اصیل علمی را تشکیل می‏دهد را بررسی نمودند. تفسیر سوره حمد، بخش پایانی کتاب است که مؤلف در پرتو توجه به قرآن و سنت، و تأمل در لغت و ادب عربی، آیات را تفسیر کرده است. بینش فقهی و دقت های اصولیِ مؤلف در جای جای تفسیرِ وی آشکار است. در تعلیقات این اثر 26 بحث مهم تفسیری، حدیثی، کلامی وفقهی ارائه شده است که در میان آن ها می‌توان مباحثی همچون، مصادر حدیث ثقلین، شرایط ترجمه قرآن، مصادر حدیث شفاعت‏، تحریف حدیث متعه، احادیث تلاوت «بسم اللّه» در نماز، مسئله الامر بین الامرین را یافت. مباحث علوم قرآنی این اثر به دلیل اتقان و جامعیت مورد توجه محافل علمی و قرآنی داخل و خارج از کشور واقع شد. تأثیر این کتاب در حوزه علوم قرآنی، بویژه در بحث تحریف ناپذیری قرآن کریم، بسیار بارز است، تا جایی که برخی آثار، نوعی تلخیص یا بسط «البیان» به شمار می روند. توجه عالمان و قرآن پژوهان اهل سنت نیز نشانه دیگری از گستره حضور این اثر است. (مهدوی راد، /‌47) اهمیت ویژه و منحصر به فرد مباحث علوم قرآنی «البیان» موجب شده است تا این کتاب به صورت کامل به زبان های مختلف ترجمه و چاپ شود. «البیان» بار نخست در 1375 هجری در نجف به چاپ رسید. هاشم هاشم زاده هریسی و محمدصادق نجمی آن را با عنوانِ بیان، در علوم و مسائل کلی قرآنی، به فارسی ترجمه کرده اند. ترجمه کاملی از آن نیز به زبان اردو، به مترجمیِ محمد شفاء نجفی، در1410/1989 در اسلام آباد به چاپ رسیده است انتشارات دانشگاه آکسفورد هم ترجمه انگلیسی کاملی از «البیان» به قلمِ عبدالعزیز ساشادینا در 1998منتشرکرده است. همچنین، دو فصل «جمع و تدوین قرآن» و «مصونیت قرآن از تحریف» توسط اصغرعلی جعفر در1987 به انگلیسی منتشر شده است. فصل «حجیّت ظواهر قرآن» نیز به ترجمه مجاهد حسین در مجله التوحید در 1989 منتشر شده است. (مهدوی راد، 5/48) علیرغم توجه گسترده به بخش علوم قرآنی این اثر، متاسفانه بخش تفسیری آن چندان مورد توجه و ژرفکاوی های پژوهشی واقع نشده است. این در حالی است که به نظر می رسد در این بخش روش و سبک جدیدی از تفسیر قرآن ارائه شده است از این رو جا دارد با مراجعه و کنکاش پی در پی در زوایای این اثر ویژگی‌ها و اسلوب تفسیری آن تبیین گردد. در این نوشتار، تلاش می شود بخشی از این کاستی ها جبران گردد و با بررسی تفسیر سوره حمد از زوایای مختلف به ترسیم اصول و ویژگی های روش تفسیری آیت الله خویی بپردازیم.

مقام علمی مؤلف‏

آیت اللّه العظمی خویی(1413 - 1317 هـ) فقیهی نام آور و صاحب سبک بود که در بسیاری از علوم اسلامی به مرحله عالی اجتهاد رسیده بود. او بیش از هشتاد سال به تحصیل، تدریس و تحقیق علمی مشغول بود و کتاب‏ها ی بسیار و فارغ التحصیلان فراوانی به جامعه اسلامی تحویل داد. آیت الله خویی به سال 1317 ق. در خوی زاده شد. در آغاز نوجوانی رهسپار نجف اشرف گردید و در آن سامان به تحصیل علوم دینی تا درجات عالی اهتمام ورزید. از استادان ایشان در فقه و اصول میرزای نایینی و آقا ضیاء عراقی و شیخ محمد حسین غروی اصفهانی بوده اند. البته ایشان محضر استادان بزرگ دیگری راهم در علوم مختلف درک کرده اند. از جمله شیخ محمد جواد بلاغی نجفی در علم کلام و تفسیر و فن مناظره. حوزه فقه و اصول آیت الله خویی در نجف اشرف بسیار گسترده و پر ثمر و دارای آوازه جهانی بود. ایشان مدتی درس تفسیر هم می گفته اند. که ـ مع الاسف ـ پس از زمانی چند به رغم خواسته دل از آن دست برداشتند. شاگردانی بزرگ و نام آوری از درس آیت الله خویی برخاسته اند و تقریرات چاپ شده درس های ایشان خود حجمی کلان دارند. از آثار ایشان « نفحات الاعجاز» در اثبات جاودانگی قرآن به عنوان معجزه نبی‌اکرم(ص) و«البیان فی تفسیر القرآن» و رساله در خلافت و قصیده در مدح امیر‌المومنین علی(ع) در900 بیت و «معجم رجال الحدیث» و «تکمله منهاج الصالحین» و «اجود التقریرات» را می توان نام برد.(جهانبخش،/ 1023)

2. علم تفسیر از دیدگاه آیت الله خویی

مفسران پیشین نسبت به تعریف علم تفسیر در ابتدای کتاب های تفسیری خود اهتمام چندانی نشان نمی‌دادند گویی معنای آن را واضح و روشن می دانستند. اما مفسران معاصر هرچند به صورت کوتاه و مختصر، معمولا تعریفی از تفسیر را ارائه کرده اند. در دسته‌ای از تعریف هایی که برای تفسیر ارائه شده است، تفسیر «به عنوان کاری که مفسّر در مورد کشف معنا و مدلول آیات کریمه انجام می‌دهد» و در دسته‌ای دیگر «تفسیر به عنوان یک علم» تعریف شده است. آیت ‌الله خویی تفسیر را ازمنظر کاری که مفسر انجام می دهد تعریف کرده و می گوید: «التفسیر هو إیضاح مراد اللّه تعالى من کتابه العزیز» (خویی،/ 397) «تفسیر، آشکار کردن مراد خدای متعال از کتاب عزیز اوست». برخی محققان برای این تعریف چند کاستی را مطرح کرده اند. نخست آنکه در آن اشاره ای به مرحله اول تفسیر (بیان مفاهیم آیات کریمه) نشده است. دوم اینکه مبنای تفسیر در آن مشخص نشده و به صراحت نگفته است که آیا «تفسیر باید بر اساس اصول و قواعد ادبیات عرب و قواعد عقلایی محاوره و به صورت روشمند» صورت ‌پذیرد، یا آنکه بیان مفاد آیات بر اساس مسایل ذوقی و عرفانی نیز در قلمرو تفسیر قرار دارد. سوم اینکه اگر به جای «کتاب عزیز»، «آیات قرآن» گفته می‌شد، بهتر بود؛ زیرا مفسر درصدد آن است که از هر آیه‌ای مراد خدای متعال را به دست آورد و تبیین نماید، نه اینکه بخواهد مراد خدا را از کل قرآن به عنوان کتاب خدا مشخص نماید و تعبیر «آیات قرآن» در فهماندن معنای اول گویایی بیشتری دارد و تعبیر «کتاب عزیز» ظاهر در معنای دوم است. (بابایی،/ 19) به نظر می رسد هیچ یک از کاستی های ذکر شده را نتوان به عنوان یک اشکال جدی بر تعریف آیت الله خویی از تفسیر وارد دانست. حداکثر این است که بگوییم این تعریف رسایی و گویایی لازم را ندارد و با صراحت و روشنی بر دو مرحله‌ای بودن تفسیر و منابع تفسیر اشاره نشده است. اما با توجه به اینکه تعریف باید کوتاه و گویا باشد به نظر می رسد افزودن همه این نکات در تعریف علم ضروری نباشد به ویژه که ایشان در باره منابع و مراحل تفسیر در جای خود در حد ضرورت بحث کرده است. از این رو باید گفت این تعریف با همه اختصار و ایجازی که دارد تعریفی جامع و مانع از علم تفسیر قرآن به شمار می رود.



نویسنده : پژوهشگر » ساعت 8:13 عصر روز جمعه 90 آذر 25